اسكندر بيگ تركمان

578

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

رجوع شاه عباس از هرات بمشهد مقدس و سيورغالات و خلاع فاخره نواخته بين الاقران سمت امتياز بخشيدند و بعد از فراغ از مهمات مملكت و انتظام احوال سپاهى و رعيت عزم مراجعت فرموده موكب نصرت قرين بجانب مشهد مقدس معلى در حركت آمد و قريب يك ماه در آن خطهء جنت نشان توقف فرموده بواجبى بنظم و نسق سركار آستانهء متبركه پرداختند و خدام و مدرسان و حفاظ و ساير عمله و خدمتكاران و اطعام فقراء و راتبه خواران بدستور زمان شاه جنت مكان تعيين يافت . از قناديل مرصع و طلا و نقره و شمعدان و قاليهاى بتكلف كرمانى و جوشقانى و اوانى و ظروف آنچه ضرورى سركار فيض آثار بود سرانجام يافته در زيب و زينت روضهء مقدسه كوشيدند و تا در مشهد مقدس نزول اجلال داشتند هر صبح و شام بسعادت زيارت فايز گشته از غايت ارادت و حسن اعتقاد و اكثر اوقات بنفس نفيس بخدمات خادمى و فراشى حرم محترم و ساير خدمات قيام و اقدام فرموده بدان مفتخر و مباهى بودند و چون در خراسان امرى كه باعث توقف باشد نماند روضهء مقدس را وداع فرموده رايات نصرت آيات از راه رادكان و خبوشان بعزيمت استرآباد بجانب دشت بحريان در حركت آمد . ذكر شكار كردن خاقان بلند قدر و الا مكان در صحراى دلگشاى رادكان چون رادكان محل نزول موكب ظفر نشان گرديد نشاط شكار از خاطر خطير همايون سر زده طرح قمرغه يعنى شكار جرگه انداخته عساكر منصوره بر حسب فرمان جانوران شكاريرا از چند روزه راه در مكان معين جمع آورده چون دايره مثال جرگه دست بهم داد چندان جانور بجرگه درآمده بود كه محاسب و هم از تعداد آن بعجز و قصور اعتراف مينمود هنوز عرصهء جرگه يك فرسخ بود كه حضرت اعلى بميان جرگه درآمده چند خرگور به نظر درآمد اشهب صبا رفتار فلك پيما را كه بهرگامى بر اشهب سريع السير فلك پيشى گرفتى در آن عرصهء نشاط افزا بجولان درآورده عنان بجانب گورخران انعطاف دادند و بعد از تك و تاز بسيار بضرب تير و تيغ آبدار همه را از پاى درآوردند و از صبح تا پيشين كه عرصهء جولان فراخى داشت باسب تاختن و صيد انداختن پرداختند يك دو نفر از مقربان بساط عزت در ركاب اشرف تك و دو مينمودند اما رخصت صيد افكنى نيافته بودند و آن حضرت كمان بهرامى بر سر چنك آورده جلوداران تيرهاى خدنك دسته دسته چون عقابان تيزپر ميرسانيدند و از چنك آن حضرت بال گشاده بصيد آهوان و جانوران در پرواز ميآمد و هر صيدى كه بنوك ناوك دلدوز خسرو گيتى افروز از پاى درميآمد نزديكان ركاب اقدس حساب شمارهء آن [ 399 ] نگاه ميداشتند . در آن روز يكصد و شصت و دو جانور بضرب تير شهب آساى حضرت اعلى بر خاك هلاك افتاده بود و چون حلقهء شكار دايره كردار تنگ‌تر شد بعضى از امراء و مقربان رخصت يافته بجرگه در آمدند بعد از لحظهء اكثر ملازمان ركاب اقدس و خواص قورچيان و غلامان مرخص گشته شكار انداز گرديدند بالاخره